
9 نکته طلايی از کتاب هفت عادت مردمان موثر
هیچ یک ،کتاب هفت عادت مردمان موثر تحليل و نتيجهگيري استادانهاي درباره ايدههاي با کيفيت برتر در زمينه ادبيات موفقيت به دست ميدهد.
1-در اين کتاب ميخوانيد که موفقيت واقعي براساس استحکام شخصيت بنا ميشود. بر اساس طبقهبندي اين کتاب، موفقيت سقف و اندازه به خصوصي ندارد.
2- به سادگي ممکن است در دام يک فعاليت بيفتيد و براي رسيدن به موفقيت به شدت تلاش کنيد، از پلههاي نردبان ترقي بالا برويد و تازه به اين نتيجه برسيد که نردبان شما به ديواري اشتباه تکيه دارد. ممکن است سرتان خيلي شلوغ باشد، زياد کار کنيد و با اين حال آنقدرها مفيد و موثر نباشيد. در نهايت شخصيت ما بيش از آنچه ميگوييم و بيان ميکنيم حالت وجودي ما را به نمايش ميگذارد. ما به کساني اعتماد مطلق ميکنيم زيرا منش آنها بر ما روشن است.
3- قدم اول در جاده موفقيت منش عالي است. قدم دوم اين است که به چشماندازهاي جديد با ديد باز نگاه کنيم. قدم سوم اين است که اقدامات روزانه ما با هدفهاي بزرگتر و متعاليتر همراه باشد و بدانيم هر چه را که ميکاريم، برداشت ميکنيم.
4- ما از کساني سمت و جهت ميگيريم که به اعتقادمان از استحکام شخصيت بهره دارند. کتاب هفت عادت مردمان موثر بيشتر مرتبط با کار رهبري است و نبايد به آن جنبه انگيزهبخشي داد. استحکام شخصيت به معناي داشتن ارزشهاي غيرقابل تغيير و مستحکم است. کسي که از استحکام شخصيت بهره دارد، پايبند ارزشهاي والاي خود باقي ميماند، ميخواهد يک مستمع بهتر بشود، بدون چشمداشت مهر بورزد و دوست بدارد و بخواهد که درک کند. به طور خلاصه، قبل از هر چيز يک انسان موفق باشد.
5- پيام کاوي اين است که قبل از اينکه بخواهيم کاري بکنيم، بايد خودمان را بشناسيم و بدانيم که چه کسي هستيم. به اعتقاد کاوي، انسان موفق کسي است که:
*رفتار تعهدآميزي دارد و روي قول و قرارش ميايستد.*به اشتباه خود به سرعت اعتراف ميکند.*فاصله ميان محرک و پاسخ را در نظر ميگيرد. به عبارت ديگر، مجبور نيستيد کاري بکنيد و اگر کاري بکنيد به اين دليل است که آن را انتخاب کردهايد.*متوجه است که زمان عنصر گرانبهايي است و اينکه موفقيت به معناي خود بودن در چارچوبي سازمانيافته است.*حاضر به انجامدادن کارهايي است که ديگران مايل نيستند به خاطر رسيدن به هدفشان انجام دهند.*کاوي معتقد است ما در صورتي به يک انسان موفق تبديل ميشويم که شجاعانه به ريشه مسائل توجه کنيم.
6- کاوي توضيح ميدهد که رشد شخصي اغلب نه ناشي از کار جديدي انجامدادن، بلکه ناشي از ديدن همان چيزهايي که وجود دارد با نگاهي نو و متفاوت است. همه ما از دنياي خود نقشههاي ذهني داريم که آن را با قلمرو واقعي اشتباه ميگيريم. با نگاهکردن به نقشههاي قديمي، راه را گم ميکنيم. در اينجا براي اينکه راهمان را پيدا کنيم، ممکن است از تکنيکها يا راه چارههاي بيروني استفاده کنيم، اما تا زماني که درونمان تغيير نکند، اين اقدام ما را به جايي نميرساند. بايد الگوهاي خود را تغيير دهيم، بايد به شکل ديگري به دنيا نگاه کنيم. الگوهاي جديد همه چيز را تغيير ميدهند. مثلا ممکن است از مدتها پيش بر اين باور بوده باشيد که بهترين شکل زندگيکردن اين است که همراه جريان شويم و به حوادث بيروني تا حدي که ميتوانيم واکنش نشان دهيم. اما اگر تصميم بگيريد الگوي خود را تغيير بدهيد، همان قلمرويي که همهروزه روي آن راه ميرويد، تبديل به چشماندازي جديد ميشود و شما از منظر متفاوتي به آن نگاه ميکنيد.
7- کاوي به نقل قولي از اينشتين اشاره ميکند: «مسائل مهمي که با آن روبهرو هستيم اگر در همان سطحي از انديشه باشيم که در آن اين مسئله به وجود آمده، قابل حل نخواهد بود.» براي تغييردادن مسائل بزرگ بايد خويشتن خود را تغيير دهيم. براي اينکه به شکل متفاوتي فکر کنيم، بايد به شخص متفاوتي تبديل شويم و اين اتفاق به راحتي نميافتد. به همين دليل است که کاوي ميگويد بايد عادتهايمان فکر کنيم. کاري که ميکنيم و انديشهاي که در سر داريم، از ما همان کسي را که هستيم، ميسازد. اين توليد لنزي ميکند که با آن دنيا را سياحت ميکنيم.
8- روش ديگر براي ديدن الگوها، مفهوم «نمايشنامههاي زندگي» است؛ پيشطرحي براي رفتار که به ما کمک ميکند تا دنيا را تفسير و تعبير کنيم. اغلب اشخاص نمايشنامههاي زندگي را از محيطي که در آن زندگي کردهاند ميآموزند، اما کاوي به ما خاطرنشان ميکند هميشه فرصت نوشتن نمايشنامههاي جديد وجود دارد.
9- کاوي ميگويد وقتي ميخواهيد خانهاي بسازيد، قبل از اينکه کارتان را شروع کنيد، بايد طرح و نقشهاي داشته باشيد. نجارها ميگويند «دوبار اندازه بگير، يک بار ببر». در کار تجارت نميتوانيد بدون برنامه باشيد و اميد به موفقيت داشته باشيد. بايد روي هر يک از محصولات و خدمات خود فکر کنيد. بايد برنامهاي براي بازاريابي، استخدام نيروي کار و تخصيص منابع داشته باشيد. اين مرحله اولين آفرينش است. اغلب سازمانهايي که موفق نميشوند آنهايي هستند که به اندازه کافي بررسي نميکنند، برنامهاي براي تجارت خود ندارند. اينها کمبود در آفرينش اوليه هستند.